براي مادرم كه آمريكايي نيست!
مادرم !ديدم كه با دقت زياد به تصاوير مادران آمريكايي نگاه مي كني كه با شور وشوق زياد فرزندان زنداني خود را در آغوش مي كشند ،به آنها گل و ديگر هدايايي را كه با خود اورده اند هديه مي دهند ،با آنها ميوه و غذا مي خورند و حرف مي زنند و مي خندند.
خيلي بيشتز از معمول به اين تصويرها روي صفحه مونيتور خيره شده اي ؟به چه مي انديشي؟ به چه مي انديشي مادر؟ پاسخ ات ساده است: "به اين فكر مي كنم كه اگر من هم يك مادر آمريكايي بودم ،موقعي كه به ملاقات تو در اوين مي آمدم احترام مي ديدم ،شايد ماموران تحقيرم نمي كردند ،شايد مجبور نمي شدم ساعتها در برابر ماموران و نگهبانان اشك بريزم تا بتوانم دخترم را براي چند دقيقه ببينم." مادرم! به ياد مي آوري كه عكس اميركوچولو را برايم آورده بودي كه مي دانستي دلتنگش هستم ،مي خواستي عكس را از دور نشانم بدهي و خوشحالم كني ،و مامور زندان با بي ادبي به تو گفته بود:اين عكس اصلا به چه درد مي خورد كه با خودت آورده اي؟ مادرم!به ياد مي آوري كه دلت مي خواسته يك سيب كوچك براي من بياوري تا بتواني آن را پوست بگيري و با هم بخوريم ،به ياد مي آوري كه همسر يكي از زنداني ها با خودش كمي ميوه و لواشك آورده بود و مي گفت كه عزيزش كه ماههاست در انفرادي است،خيلي ميوه و لواشك دوست دارد و شايد با خوردنش لحظه اي رنج انفرادي را فراموش كند ! اما مامورها با عصبانيت همه چيز را به طرفتان پرتاب كرده بودند و گفته بودند :"اينجا زندان است و فرزندان شما زنداني!انگار يادتان رفته !" به مادر شيوا نظرآهاري فكر مي كني كه در روزهاي عيد مي خواست براي عزيز دربندش شيرين نخودي ببرد چون كه اين نوع شيريني را دوست دارد و دلش نمي آمد روي سفره هفت سين اش شيريني بگذارد بي اينكه قبلش شيوا شيريني مورد علاقه اش را خورده باشد. مادر !مكث كردي و با بغضي فروخورده گفتي : "مادر است ديگر!دلش به همين خوش است كه دخترش بعد از اين همه وقت چند تا شيريني نخودي بخورد." مادر !به ياد مي آوري كه اجازه ندادند براي شيوا شيريني ببرند و پدرش توي جيب هايش شيريني را پنهان كرده بود و وقتي مي خواست مخفيانه شيريني را از جيبش در بياورد و به دخترش بدهد چيزي جزخمير و پودر از شيريني باقي نمانده بود. مادر !به صحنه ميوه خوردن و غدا خوردن مادران آمريكايي با عزيران دربندشان نگاه مي كني و مي گويي "خدا را شكر كه بالاخره بچه هايشان را ديدند." مادر !به مبل هايي كه مادران آمريكايي در هتل استقلال روي آن نشسته اند ،نگاه مي كني و صندلي هاي كثيف سالن ملاقات اوين را به ياد مي آوري .به ياد مي آوري كه به صندلي ها نگاه كرده و به من گفته بودي كه اي كاش سالي يكبار اين ميز و صندلي ها و كف پوش هاي سالن را تميز مي كردند كه اين زنداني ها و خانواده هايشان در فضايي كمي دلچسب با هم ملاقات كنند.گفته بودي اگر خودشان تميز نمي كنند كاش به تو و ديگر مادران اجازه بدهند كه مواد شوينده بياوريد و سالن ملاقات را خوب بشوييد و برق بيندازيد. مادر !به تلويزيون نگاه مي كني و به لباس هاي زنداني هايي آمريكايي و زيرلب مي گويي :خدا را شكر !لباس هايشان مرتب است . و خيلي زود لباس هاي من و شيوا و بقيه زنان زنداني را در روز ملاقات به ياد مي آوري كه نامرتب بودند و دلت براي ما سوخته بود و به مادر شيوا گفته بودي :ديدي بچه ها را با چه سر و وضعي آورده بودند؟ مادر! به دمپايي بزرگ مردانه كه پايم بود نگاه كرده و گفته بودي كه چرا نمي گذارند لااقل براي ملاقات كفش هاي خودتان را بپوشيد ؟ اگرمجبوريد دمپايي بپوشيد ،چرا اينقدر بايد برايتان بزرگ باشد كه نتوانيد راحت با آن راه برويد؟ مادر !تو به لباس هايي كه به تنم زار مي زد و چادري كه سرم كرده بودند و چندان تميز نبود ،نگاه مي كردي و غصه مي خوردي و من دلداري ات مي دادم كه مادر من !اين چيزها كه غصه ندارد ،خوشحال باش كه در بند 209 زنداني هستم ،بندي كه نسبت به ساير بندهاي اوين بهتر و تميزنر است مادر! بارها و بارها روزهاي خودت و ديگر مادران زنداني ها را در اوين برايم مرور مي كني و مي پرسي "گناه ما اين بود كه مادراني ايراني بوديم و نه مادراني آمريكايي؟" مادر! نمي دانم گناهت همين بود يا نه؟ا فقط مي توانم بگويم به خاطر همه بي حرمتي هايي كه به خاطر زنداني بودن فرزندت ديده اي ،شرمنده ات هستم . ژيلا بني يعقوب منبع : وبلاگ ژيلا بني يعقوب
emam_hadi - نروژ - اسلو
|
من المان زنداني بودم ونروژ هم ...دمپايي ولباس خيلي گشاد بودنروژ.. اسلو |
پنجشنبه 13 خرداد 1389 |
|
bluestar - ایران - تهران
|
تصور کنید اگر کودتای آمریکایی 28 مرداد روی نمیداد و دولت مصدق پابرجا مانده بود و تئوری دموکراسی هدایت شده اش را در ایران عملی کرده بود الان پس از 57 سال ایران چه وضعیتی داشت. شاید هم آمریکایی ها به ایرانی ها غبطه میخوردند. |
پنجشنبه 13 خرداد 1389 |
|
| Pahlavi100 - آمریکا - كاليفورنيا |
bluestar - ایران - تهران --- الحمدلله، ماموریت کهریزک تمام شد؟، برگشتید. دقیقا وقت خوبی رو برای "مصدق بازی" انتخاب کردید. اگر الان به جون هم بیفتیم، انشا الله تا سالگرد انتخابات و قیام مردم، اونقدر تو سر هم میزنیم که دیگه انرژی برای در افتادن با رژیم نداشته باشیم. |
پنجشنبه 13 خرداد 1389 |
|
| mehdi_30ya30 - ايران - تهران |
باور كنيد انقدر اعصابم خراب شد نتونستم تا آخر بخونمش. خاطراتم تازه شد لعنت به اين مملكت كثيف |
پنجشنبه 13 خرداد 1389 |
|
| freedom-is-not-free doom - ايران - تهران |
emam_hadi - نروژ - اسلو. آخه مفنگي چرا چرت و پرت مينويسي كه يكي بياد .. تو حالت؟؟؟ . اميدوارم يكي از بچه هات تو يه جا مثل كهريزك زنداني بشن تا ببينم اونجا هم نيش مسخره ات باز ميشه يا نه؟؟ . bluestar - ایران - تهران. تو نگران نباش امام زمونت ظاهر بشه مثل سوپرمن همه جارو درست ميكنه!!. |
پنجشنبه 13 خرداد 1389 |
|
طاطا - ایران - تهران
|
هیچ مادری ازداشتن چنین دختری شرمنده نیست. به امید آزادی تمام زندانی های سیاسی دربند |
پنجشنبه 13 خرداد 1389 |
|
| porharfi - هلند - آرنم |
emam-hadi-نروژ- اسلو-شبیه تو در اروپا زندانی های قاچاق مواد مخدر هستند!!. باعث شرمندگی دیگر ایرانیان!!!!!!!!!!...... |
پنجشنبه 13 خرداد 1389 |
|
|